Monday, February 07, 2011

i dont like that

هی نیاید برای تولدم سکه طلا بدید به من,نمیخوام!این سکه,نه برای من ارزش داره,نه معنا,
یکم خلاقیت به خرج بدید خب!به جاش یك ویولن بخرید مثلا!که من ذوق مرگ شم!يا يك شاهنامه نفيس,كه بركهاش روغني باشه,و يك صفحه در ميون تصويرهاي حماسي داشته باشه.یا یک عروسک بزرگ که من جای بالش باهاش اشکهام رو پاک کنم!

کی شه پریا بیاد,بعد منو هی محکم بغل کنه,بعد كادوهاى غافلكير كننده بهم بده,بعد هم بشينيم به اسهولى مخميل بخنديم!
دلم خیلی چیزا میخواد,

1 comment:

N3tw0rk v!ru$ said...

همه ی ما از این مشکلات و اتفاقات رو داشتیم ، شاید هم بدتر از اینها !
بهتره که تو هم مثل ما زیاد جدی نگیری ...
بهتره به این قسمتش فکر کنی که حتما ارزش داشتی که برات جشن گرفتن ...

و اما اسم یک ساز رو آوردی یاد این شعر افتادم ...

یه ناشناس میگه :

خلاصه این زندگی
یه رنگ دو رنگ نداره
هرجا که پا می زاری
یه چاه دو چاه نداره
یکی به فکر خویشه
"کوسه به فکر ریشه!!"
یکی داره می میره
فرقی نداره ... داره!
خلاصه... این زندگی
یه ساز خاصی داره
همه اسیر خاکن
من و شما نداره
یه ریتم خاصی داره
غصه دوا نداره
فقط باید برقصی ...
که هیچ دوام نداره