تو اینقدر مهربونی که من خجالت میکشم از دستت ناراحت باشم!
Sunday, February 27, 2011
fefol
من قرص های فیفول رو خیلی زیاد دوست دارم,از جمله معدود قرص هایی هستند که یادم نمیره بخورمشون.
فیفول هام رو دوست دارم چون با خوردنشون دیگه سرم گیج نمیره و چشمهام سیاهی نمیره هی.
کلا چیزهای دوست داشتنی هستند.
Friday, February 25, 2011
hooorrraaaaaaw
دایی کچلم روی ایوان خونه بابا بزرگمه,از پله میرم بالا و میپرم توی بغلش,دستهام رو دور شونه هاش و پاهام رو دور کمرش حلقه میکنم,یکم پرتم میکنه بالا و بعد میزارم زمین.میگه:پس تو عصر نیومدی اینجا؟میگم بله,خواب بودی,بیدارت هم کردم,یادت نیست؟گفتی دایی 3شبه نخوابیدم!
بهترین بغل عمرم بود!
من کلیی داییم رو دوست دارم,چون 100-110 کیلو وزنشه!یعنی 2 برابر من!و قدش هم 185,اما بدنش محکمه,و من میتونم هی بپرم روی سرو کولش بدون اینکه اذیت بشه.و چشمهاش عسلیه,و دوست داشتنی ترین خصوصیت ظاهریش: سرشه که کچلههههه,من خیلیی خیلیی داییم رو دوست دارم.
بهترین بغل عمرم بود!
من کلیی داییم رو دوست دارم,چون 100-110 کیلو وزنشه!یعنی 2 برابر من!و قدش هم 185,اما بدنش محکمه,و من میتونم هی بپرم روی سرو کولش بدون اینکه اذیت بشه.و چشمهاش عسلیه,و دوست داشتنی ترین خصوصیت ظاهریش: سرشه که کچلههههه,من خیلیی خیلیی داییم رو دوست دارم.
Monday, February 21, 2011
سراب
سراب رد پای تو,کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستهاتو گم کردم؟که پایان من اینجا شد,
کجای قصه خوابیدی,که من تو گریه بیدارم؟
که هر شب هرم دستهاتو به آغوشم بدهکارم!
تو با دلتنگی های من,تو با این جاده همدستی,
تظاهر کن ازم دوری,تظاهر میکنم هستی.
کجا دستهاتو گم کردم؟که پایان من اینجا شد,
کجای قصه خوابیدی,که من تو گریه بیدارم؟
که هر شب هرم دستهاتو به آغوشم بدهکارم!
تو با دلتنگی های من,تو با این جاده همدستی,
تظاهر کن ازم دوری,تظاهر میکنم هستی.
Friday, February 18, 2011
but...
وارد میلم میشم,به امید میل استاد زبانم که یه ماهه قراره اشتباهات رایتینگمون رو بفرسته برامون.که البته باز هم نفرستاده.به میل تو نگاه میکنم,مال وقتیه که گفتم از تلفن استفاده نکنیم,که ایمیل میفرستادیم.یادته احتمالا.آخر میلت نوشتی:i love u,believe me.
باور کرده بودم,بدون هیچ تردیدی....
باور کرده بودم,بدون هیچ تردیدی....
attractive!
دم در کلاس ریاضی ازم میپرسه:تو قبلا مدرسه فرزانگان بودی؟ میگم آره,امسال فارغ التحصیلم.چطور مگه؟میگه:هیچی,آخه امروز سر جلسه آزمون خیلی جذاب بودی,همش داشتم نگاهت میکردم!
-من!
-آره,سر جلسه پشت سرت نشسته بودم.
با لبخند میگم:مرسی,لطف داری.
من ازینجا ازت تشکر میکنم که بهم اعتماد به نفس دادی!
-من!
-آره,سر جلسه پشت سرت نشسته بودم.
با لبخند میگم:مرسی,لطف داری.
من ازینجا ازت تشکر میکنم که بهم اعتماد به نفس دادی!
Wednesday, February 09, 2011
bitter fact
In last 3 months,I've cried in average,3 times a day!
forgotten
بعد از این مدت,زنگ زدی که بگی دلت تنگ شده برام؟که بگی بهم فکر میکردی کل این مدت؟که بگی فراموشم نکردی؟
نه,بذار من بهت بگم:فراموش کردی.
فراموش کردی که وقتی هیچی نمیگم,که هرچی میگی با اهم و اوهوم جواب میدم,نه از بی محلیه,که از بغض عظیم الجثه توی گلومه که اجازه حرف زدن نمیده بهم.فراموش کردی که وقتی حرف میزنم و متوجه نمیشی,و باید 4 بار تکرارش کنم,به خاطر اینه که از گریه صدام بالا و پایین میشه و میلرزه.
فراموش کردی,خیلی چیزها رو,حتی من رو.
نه,بذار من بهت بگم:فراموش کردی.
فراموش کردی که وقتی هیچی نمیگم,که هرچی میگی با اهم و اوهوم جواب میدم,نه از بی محلیه,که از بغض عظیم الجثه توی گلومه که اجازه حرف زدن نمیده بهم.فراموش کردی که وقتی حرف میزنم و متوجه نمیشی,و باید 4 بار تکرارش کنم,به خاطر اینه که از گریه صدام بالا و پایین میشه و میلرزه.
فراموش کردی,خیلی چیزها رو,حتی من رو.
Monday, February 07, 2011
belive me
یاد پارسال همین روز افتادم.....
ساعت 12:30 شب بود,که ناراحت بودم,که گریه میکردم,که بعد صدای تو بود,که آخرش دیگه ناراحت نبودم,که خوب بودم....
اما حالا.....
تو.....
حتى روياى شونه هات رو براي تكيه كردن برام نذاشتى.....
.
.
.
قبول کن دلت سنگ......
ساعت 12:30 شب بود,که ناراحت بودم,که گریه میکردم,که بعد صدای تو بود,که آخرش دیگه ناراحت نبودم,که خوب بودم....
اما حالا.....
تو.....
حتى روياى شونه هات رو براي تكيه كردن برام نذاشتى.....
.
.
.
قبول کن دلت سنگ......
asshole
من بسیار موجود بدبختی هستم,که:
مخميل میگوید:تولدت مبارک,و میرود سراغ کیکی که هنوز خودم ندیدمش!و وقتی با نگاه متعجب من روبه رو میشود,میگوید:چیه؟تبریک که گفتم!
من بسیار موجود بدبختی هستم که این اسهول,من را فقط برای شکم کاردخورده اش میخواهد و بس!
مخميل میگوید:تولدت مبارک,و میرود سراغ کیکی که هنوز خودم ندیدمش!و وقتی با نگاه متعجب من روبه رو میشود,میگوید:چیه؟تبریک که گفتم!
من بسیار موجود بدبختی هستم که این اسهول,من را فقط برای شکم کاردخورده اش میخواهد و بس!
i dont like that
هی نیاید برای تولدم سکه طلا بدید به من,نمیخوام!این سکه,نه برای من ارزش داره,نه معنا,
یکم خلاقیت به خرج بدید خب!به جاش یك ویولن بخرید مثلا!که من ذوق مرگ شم!يا يك شاهنامه نفيس,كه بركهاش روغني باشه,و يك صفحه در ميون تصويرهاي حماسي داشته باشه.یا یک عروسک بزرگ که من جای بالش باهاش اشکهام رو پاک کنم!
کی شه پریا بیاد,بعد منو هی محکم بغل کنه,بعد كادوهاى غافلكير كننده بهم بده,بعد هم بشينيم به اسهولى مخميل بخنديم!
دلم خیلی چیزا میخواد,
یکم خلاقیت به خرج بدید خب!به جاش یك ویولن بخرید مثلا!که من ذوق مرگ شم!يا يك شاهنامه نفيس,كه بركهاش روغني باشه,و يك صفحه در ميون تصويرهاي حماسي داشته باشه.یا یک عروسک بزرگ که من جای بالش باهاش اشکهام رو پاک کنم!
کی شه پریا بیاد,بعد منو هی محکم بغل کنه,بعد كادوهاى غافلكير كننده بهم بده,بعد هم بشينيم به اسهولى مخميل بخنديم!
دلم خیلی چیزا میخواد,
Sunday, February 06, 2011
intresting
Maral said:
MY littly little fairy chocola dandelion jingle bird,kind perfect black berry
.
.
.
.
.
.
happy,happy,happy birthday my dear.
i love u from all my heart.i wish 4 u all beautiful things.
i love you all
من عاشق همتونم که منتظرید ساعت 12که شد,تولدم رو تبریک بگید.
اول مارال بود با اون اصطلاحات دوست داشتنی و عجیب و غریب همیشگیش,بعد فلوی خوبم, که توى زندكيم آدم خیلی خاصیه, بعد هم پریا که بهم گفت:تولدت مبارک کشمش 19 ساله!
و فرنوش و مریم که حسابی غافلگیرم کردن!
و دایی کچل مهربونم,
و خاله ام که گفت:eeeeeeeeeeeeeee!happy birthday!
و خیلی خیلی مرسی به خاطر یه سایت قشنک,و یه شعر قشنگ,
و مرسی که از اول بهمن منتظر بودی,و رقصیدی,و کیک رو تمام کردی!
و احمد,كه ساعت 7:30 بيدارم كرد براي تبريك,
و مهسا,كه هنوز نميدانم تولد من رو جطور يادش بود!
و ليلا جان,كه ممنونش هستم.
اول مارال بود با اون اصطلاحات دوست داشتنی و عجیب و غریب همیشگیش,بعد فلوی خوبم, که توى زندكيم آدم خیلی خاصیه, بعد هم پریا که بهم گفت:تولدت مبارک کشمش 19 ساله!
و فرنوش و مریم که حسابی غافلگیرم کردن!
و دایی کچل مهربونم,
و خاله ام که گفت:eeeeeeeeeeeeeee!happy birthday!
و خیلی خیلی مرسی به خاطر یه سایت قشنک,و یه شعر قشنگ,
و مرسی که از اول بهمن منتظر بودی,و رقصیدی,و کیک رو تمام کردی!
و احمد,كه ساعت 7:30 بيدارم كرد براي تبريك,
و مهسا,كه هنوز نميدانم تولد من رو جطور يادش بود!
و ليلا جان,كه ممنونش هستم.
easy
چرا از من گذشتی خیلی ساده؟
نه انگار عشقی بود,نه روزگاری....
نه انگار عشقی بود,نه روزگاری....
why you left me alone easily?
seems there was no love,no memory..
Subscribe to:
Posts (Atom)