Like an apple hanging from a tree
I picked the ripest one
I still got the seed.
همه ما سایه ایم,سایه هایی سیاه روی دیوار ترک خورده ی دنیا...
-Oh, you have the heaven’s scent!
[Kissing and smelling my neck]
+How do I smell?!
-You smell like a baby,
babies smell good cause they come from heaven,
That’s you, you came from heaven.
من همیشه بدترین و سخت ترین لحظات و احساسات زندگیم را اینجا نوشته ام، چیزهایی که توانایی گفتن به هیچکس را نداشته ام،و دور بودن از تو یکی از همین حس ها، از همین لحظات است.
خیلی مصمم بلیط گرفتم که وقت رفتنت بدرقه ات کنم،و شروع کردم به تصور کردن:
لحظه رفتنت را تصور کردم که با ترس و لرز نصفه و نیمه بغلت میکنم و بعد مثل همیشه که لبخند میزنی،دور میشوی..
و بعد من میمانم و سیل اشک، تنها در فرودگاه لعنتی، و چقدر سخت است که تنها، جسم درمانده و روح متلاشیم را تا خانه بکشانم،
و مثل فیلم ها در راه گریه کنم و آهنگ pain ،blackfield را گوش کنم و باران هم شاید ببارد!!
واقعا این حجم از تنهایی و درماندگی را نمیتوانستم تحمل کنم،و این بدترین خاطره عمرم تا ابد روحم را چنگ میزد.
بلیطم را کنسل کردم، اشک هایم را در اتاقم ریختم،اینجا درد کمتری حس میکنم.
خودخواهی ام را ببخش
میدانم که به سمت رویاهایت میروی
و این بهترین مرهم است
دلم بی اندازه برایت تنگ میشود
به امید دیدار
❤️