دختر 19_20 ساله به نظر میرسه, پوست تیره ای داره و چشمهایی که کمی برآمده است,البته با یه خط چشم ملایم میتونست خوش حالت باشه.چادر سیاه و مقنعه سورمه ای تا زیر چانه,جوری که فقط گردی صورتش پیداست,گردی که گرد نیست,حالت خمیده ای از بیضی.تمام مدت به من خیره بود,با نگاهی عجیب و دستهایی زیر چانه قفل شده.کفش های جلو باز جیر مشکی و جوراب های ضخیم مشکی,طوری که من جلو باز بودن کفشها رو به سختی تشخیص دادم.
به مادرش نگاه کردم,همون حالت مقنعه و چادر,با این تفاوت که رنگ مقنعه مشکی بود.با چشمهایی ریز و کشیده و پف زیر چشم.حالت لباس پوشیدن اون خانوم من رو یاد دبیر معارف و دین و زندگی میانداخت.
به دختر فکر میکنم و اینکه چه لذتی از زندگیش میبره؟شاید بزرگترین گناهش,زیر چشمی نگاه کردن به پسر عمه اش باشه!!؟
و آینده اش؟
تصورش میکنم با بچه اش:دختری 4 ساله که مانتو و روسری تنشه,و ممکنه یه روزی به دختری همسن و سال خودش با حسرت نگاه کنه!
ناراحتی که نداره,عوضش اون دنیا....