چقدر خوب است,که همیشه خودت باشی,بدون ترس ازینکه تنهایت بگذارد.که بتوانی فحش بدهی,بد و بیراه بگویی,قاه قاه بخندی,که بتوانی موقع تمیز کردن گلدان خاک گرفته لبه پنجره آواز بخوانی,و آخرش صدایت را آرام و خوشگل بکشی که جبران آن تکه که بد خواندی بشود.که هیچوقت نگویی دوستت دارم,اما خودش بداند,که دوستت داشته باشد بدون منت,که هی تو بترسی از خود خراب داغانت,که از توی خراب داغان نترسد.یک نفر که درک کند همه چیز را,ترست را,خستگی ات را,تنهایی ات را,که همییییشه مهربان باشد,حتی وقتی عصبی هستی,خودش بدهد گوش اش را بکشی.
ازین آدم ها که بلدد آهنگ پلنگ صورتی و پت و مت و رابین هود را با سوت بزند,و هیچوقت یاد نگیرد صدای جغد دربیاورد.
ازین آدم ها که گاهی عصبی ات میکند از بس که تکان نمی خورد از سر عقیده هایی که قرن هاست برای تو منسوخ شده اند,و هرقدر بخواهی حالیش کنی,نتوانی.
ازین آدم ها که گاهی اعتماد میکنی بهشان از بس که تکان نمی خورد از سر عقیده هایی که قرن هاست برای تو منسوخ شده اند.
ازین آدم ها که میتوانی موقع انفجار,مشت بکوبی توی سینه و شکمش,و فقط دستت را نگه دارد,که بعد محکم توی بغلش نگه ات دارد تا گریه ات بند بیاید,و اگر جیغ نزنی:نه,حتی آب دماغت را هم میگیرد! بعد جوری رفتار میکند که انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده.
ازین آدم ها که همیشه بهشان تشکر بدهکاری.
- و خیلی اوقات من را یاد خودم می اندازد,خود قرن ها ییشم,قبل ازینکه همان عقایدم منسوخ شود,خودم با آن عقاید آرمان گرایانهء بریلیانت,که خیلی وقت است گم شده اند-
ازین آدم ها که خیلی کم پیدا میشود ازشان,که نمیخواهی باور کنی پیدا شدنشان را.ته دلت میخواهد باورشان کنی,اما,خب نمیشود.که همین باور نکردنت را هم درک میکنند.
ممنون,به خاطر بودنت,ممنون که یادم آوردی خندیدن را,و ممنون به خاطر خیلی چیزهای دیگر.