من نمیتوتنم وقتی به یاد تو می افتم,کتابم را بخوانم,یا هر کاری را که میکنم ادامه بدهم,همیشه میروم توی آینه به خودم نگاه میکنم,همان آینه ای که همان روز اول که برگشته بودم خانه,تویش خودم را نگاه کرده بودم و به لبهایم دست کشیده بودم....
خیره میشوم به صورتم توی آینه,به چشم های بی حالتم,و خط آبی کمرنگ گوشه چشمم که باقیمانده خط چشم پاک شده دیشب است, رزلبی که صبح زده ام اطرافش پاک شده,به جوش بالای ابرویم,به غده های کوچک زیر چشمم که اسمشان را که فلو گفت یادم رفته,به اینکه اگر پیشانی ام را بردارم چه شکلی میشوم,به برق آلوورا روی صورتم,به موهای کنار صورتم که باید لیزر شوند اما دکتر وقت نداشته,به مو خوره ی زیر موهایم,به موهایم که دارد بلند میشود و رسیده اند به 7-8سانت زیر استخوان ترقوه ام....
اینقدر غرق جزییات میشوم که یادم میرود به تو فکر کنم,
راه حل خوبی است برای فکر نکردن به..., به عمه ام!
خیره میشوم به صورتم توی آینه,به چشم های بی حالتم,و خط آبی کمرنگ گوشه چشمم که باقیمانده خط چشم پاک شده دیشب است, رزلبی که صبح زده ام اطرافش پاک شده,به جوش بالای ابرویم,به غده های کوچک زیر چشمم که اسمشان را که فلو گفت یادم رفته,به اینکه اگر پیشانی ام را بردارم چه شکلی میشوم,به برق آلوورا روی صورتم,به موهای کنار صورتم که باید لیزر شوند اما دکتر وقت نداشته,به مو خوره ی زیر موهایم,به موهایم که دارد بلند میشود و رسیده اند به 7-8سانت زیر استخوان ترقوه ام....
اینقدر غرق جزییات میشوم که یادم میرود به تو فکر کنم,
راه حل خوبی است برای فکر نکردن به..., به عمه ام!