Friday, December 31, 2010

rain

the rain drops are falling down,rapidly,and im enjoying their sound on the window.
yess,its winter,my season.

memories

یاد کبودی لبهام افتادم.....

Sunday, December 26, 2010

your self

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم ....

Sunday, December 19, 2010

the game

قبول نیست!
این بار تو چشم بگذار,من فراموشت میکنم,
فقط تا 100 بشمار,
آهسته آهسته!
راستی؟من بازی را خوب نمیدانم,
خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را؟
تو را فراموش کنم یا خاطره را؟
این بازی کی تمام میشود؟

kind,good

یه آدم هایی هستن که مهربونند,که براشون مهمی,که دوست دارن بخندی,تازه وقتی میخندی بهت آفرین هم میگن.
گاهی اینقدر مهربون میشن که تو حتی بهشون شک میکنی!
ازون آدم ها که آرشیو 2009و10 الیزه رو بعد از زیپ کردن,میل میکنن برات,بعد هم فیلترشکن میل میکنند!
خیلی خوبند.

این آدم ها رو خیلی دوستشون دارم.

falonaz

یه دوستهایی هستن,که وقتی میبینند دارم خرد میشم,وقتی میبینند صورتم داره از گریه قرمز میشه,عصبانی میشن!بعد هی تند تند میگن:ارزش تو بیشتره,حق نداری گریه کنی,تو از تمام دوستهایی که دور و برم بودند بهتری,قسم هم میخورند و حرفشون رو تکرار میکنند.

بعد من هی از حرفهاش بیشتر گریه ام میاد, فقط میتونم بگم:سخته.
بعد همون دوسته ساعت 12 میدنایت بهت پیامک میده:دوستت دارم.... دیگه گریه نکن!
اما من هیچ وقت بهش نمیگم با خوندن پیامکش گریه ام گرفته!

فلو,خیلی دوستت دارم.به خاطر همهء دوستی هات ممنون.

Friday, December 17, 2010

قدیم

-رفتم کمی انرژی گرمایی گرفتم.
+چقدر سرمایی هستی!
=رفته بود روی بخاری نشسته بود.
+میدونی وقتی ما بچه بودیم,خیلی خوب بود کجا مینشستیم که گرممون بشه؟
-کرسی؟
+نه,اینجا کرسی نداشتیم.
- ...
+روی تنور!بعد از ظهرها که دیگه زغال ها خاکستر میشدن,هنوز تنور گرم بود,میشستیم روی گل گرم تنور,پاهامون رو که آویزون بود میذاشتیم توی تنور,گرماش واقعا دلچسب بود.

reason:my tears

اشکم رو با دستمال مچاله توی دستم پاک میکنم,
پیامک خدافظ رو برات میفرستم,
صدای دینگ دینگ دلیور توی صدای هق هقم خفه میشه ....

Tuesday, December 14, 2010

forgiving

Darling, I forgive you... After all
anything is better than to be alone,
and in the end I guess I had to fall,
always find my place among the ashes.

Saturday, December 04, 2010

Happy Birthday


Lonely Worker,

Happry Birthday.




do you worth?

تولدته,با خودم کنار میام که ناراحتی هام رو بزارم کنار,شکست ها رو,شکستن ها رو.....
کارتی رو که قراره برات میل کنم آماده میکنم.
میام کانکت شم که ارور میده:there was no dial tone!
سیم رو چک میکنم,مشکلی نداره.تلفن رو به خط وصل میکنم:ایراد از خطه,احتمالا قطع شده!
با اعصاب خورد فحش میدم و توی خونه راه میافتم.پریز اون یکی خط اون سر اتاقه: خدایا! درست همین امشب این خط باید قطع میشد!
: بابا! بیا کمک کن کامپیوتر رو جابه جا کنم.
-: چی بابا؟
:هیچی,خودم انجامش میدم.
سیم ها رو از کیس جدا میکنم,کیس رو میارم روی زمین کنار دیوار میگذارم.مانیتور و کیبورد و ماوس و حتی اسپیکر ها رو میارم روی زمین میذارم و وصلشون میکنم.
از کارم احساس پیروزی و شادی میکنم.
با خودم فکر میکنم:
_چرا داری اینقدر به خودت زحمت میدی؟ برای چی؟ برای کی؟
+خوب یک دوست همیشه برای من با ارزشه!
_ولی تو برای اون بی ارزشی,این ارزشی که ازش دم میزنی هیچکس برای تو قایل نیست!
+خب یاد میگیره,من با این کارم بهش میفهمونم که با ارزش بودن یعنی چی!
_هه هه.فکر نمیکنی تا الان باید یاد میگرفت؟
+....
_ارزشش رو داره؟
+نمیدونم!
_داره؟
+خفه شو!
_داره؟
کامپیوتر رو روشن میکنم,صداها محو میشه.
حالا روی زمین نشستم و دارم این پست رو مینویسم,که نشون بدم دوستی یعنی برای هم با ارزش بودن.
نمیدونم یاد میگیری یا نه,امیوارم.....

Friday, December 03, 2010

بی تو....

دوری میتواند بوی تو را با خود ببرد,اما بودنت را نه!
دوری میتواند صدایت را با خود ببرد,اما
تکرار نام تو را در حفره های مغزم, هرگز!
من میتوانم بی تو زندگی کنم,
اما
نقاشی های بسیاری میمیرد
شعر های بسیاری سروده نمیشود
و من
هر شب
پاهایم را به دیوار میکوبم
تا دردشان کمتر شود
...

من میتوانم بی بوی تو
بی شنیدن صدایت
بی دستهایت زندگی کنم
اما...
من میتوانم اما
دشوار است
دشوار!

my little pearl

tonight i saw my zosha again,
i wont be able to see her till 3 months later!
she was so sweet and cute tonight,her beautiful black eyes and brown hair are in my mind.
i miss you,
i miss you,
i miss you my dear zosha.
love you.

drown

With my head in my hands
I sit and cry

Thursday, December 02, 2010

tisue

یه چیی هست به اسم: دستمال کاغذی.
آدم اشکهاش رو با آستین لباس پاک نمیکنه,با دستمال پاک میکنه.
یاد گرفتی؟
آفرین.

Wednesday, December 01, 2010

why?

به زور 2 کلمه باهام حرف میزنی,با همون 2 کلمه آنچنان عذابم میدی که از حرف زدنم پشیمون میشم!
اولا اینقدر بی رحم نبودی!
چرا عذابم میدی؟
چرا؟
چرا؟

my little pear

tonight i saw my dear zosha after around 2mounths.
her hair has grown,and she is a bit taller than before,and thiner also!
i love you zosha.