تولدته,با خودم کنار میام که ناراحتی هام رو بزارم کنار,شکست ها رو,شکستن ها رو.....
کارتی رو که قراره برات میل کنم آماده میکنم.
میام کانکت شم که ارور میده:there was no dial tone!
سیم رو چک میکنم,مشکلی نداره.تلفن رو به خط وصل میکنم:ایراد از خطه,احتمالا قطع شده!
با اعصاب خورد فحش میدم و توی خونه راه میافتم.پریز اون یکی خط اون سر اتاقه: خدایا! درست همین امشب این خط باید قطع میشد!
: بابا! بیا کمک کن کامپیوتر رو جابه جا کنم.
-: چی بابا؟
:هیچی,خودم انجامش میدم.
سیم ها رو از کیس جدا میکنم,کیس رو میارم روی زمین کنار دیوار میگذارم.مانیتور و کیبورد و ماوس و حتی اسپیکر ها رو میارم روی زمین میذارم و وصلشون میکنم.
از کارم احساس پیروزی و شادی میکنم.
با خودم فکر میکنم:
_چرا داری اینقدر به خودت زحمت میدی؟ برای چی؟ برای کی؟
+خوب یک دوست همیشه برای من با ارزشه!
_ولی تو برای اون بی ارزشی,این ارزشی که ازش دم میزنی هیچکس برای تو قایل نیست!
+خب یاد میگیره,من با این کارم بهش میفهمونم که با ارزش بودن یعنی چی!
_هه هه.فکر نمیکنی تا الان باید یاد میگرفت؟
+....
_ارزشش رو داره؟
+نمیدونم!
_داره؟
+خفه شو!
_داره؟
کامپیوتر رو روشن میکنم,صداها محو میشه.
حالا روی زمین نشستم و دارم این پست رو مینویسم,که نشون بدم دوستی یعنی برای هم با ارزش بودن.
نمیدونم یاد میگیری یا نه,امیوارم.....