پگ پگ رو میبینم
چشم هام گرد میشه از تعجب,
نه,پگ پگ نیست,
رنگ راه های لباس و کلاهش فرق میکنه,
دست داره,و دستکش های سفید!
میپرسم این از کجاتون؟
میگه یکی از دوستهامون رفته بود مالزی,برای کیا آوردش,این و اون بالایی و اون طرفیه رو.
میگم:من یکی ازین ها داشتم,چون شبیه خودم بود دوستم بهم دادش,اسمش پگ پگه
میگه:اگر دوست داری ببرش,
میگم :نه,
حریصانه به موهایی طلایی و لبخند روی لب های سرخش نگاه میکنم
با خودم میگم:من خودم یه پگ پگ دارم,که با دنیا عوضش نمیکنم,
اما ته ته دلم میخوام تعارفش رو قبول کنم,
کاش حداقل جای از دور نگاه کردن,کمی توی دستم گرفته بودش,شاید دلتنگیم آروم میشد!
کی شه دوباره بریم اونجا!
1 comment:
you are so lucky that have a copy of yourself in a doll or toy! ,
even it's not behind you , but its love remains for ever ...
Post a Comment